شیراز شیراز شیراز
راه می روم، درون شهر قدم می زنم و این زندگی را ادامه می دهم، همان طور که انتظار می رفت. در جستجوی شناخت بیشتر حرکت می کنم، در میان دردهای می غلتم، گاهی راه را گم می کنم، اما در نهایت سعی می کنم که بدان باز گردم، این اندیشه من است. حداقل این چیزی است که بدان فکر می کنم.
صبح ها به سرعت می آیند و از آن سریع تر به شب می گریاند، به کودکی خود فکر می کنم، به زمانی که همه چیز زیبا تر و درخشان تر بود، و در نهایت به اکنون می نگرم.......... در نهایت شاید باید از این دست و پا زدن همیشگی دست بر دارم، از این حس حال برای خوش حال تر و خوشبخت تر شدن. به هر حال زندگی در حال گذر است و در نهایت هم حرفی برای گفتن باقی نمی ماند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 13:9 توسط احمد
|