30 اردیبهشت
روز اول است، کسی می آید و تکه کاغذی بزرگی به شما می دهد، به همراه ادامه ادوات نقاشی که برای رسم هر چیزی که شما بخواهید نیاز است. به شما می گویند که در آخر نقاشی را از شما خواهند گرفت. در واقع تنها چیزی که شما از تمام از موقعیت می دانید این است که در پایان چیزی که رسم کرده اید را از شما خواهند گرفت. این دست شماست که چه روی نقاشی ترسیم کنید، حتی می توانید چیزی روی صحفه نقاشی نکشید و آن را سفید و خالی تحویل فرد مورد نظر بدهید و از سال خارج شوید.
*************************************************************************************************************************
به زندگی کردن ادامه می دهم، پاک می کنم و دوباره رسم می کنم. سعی می کنم که بهترین اثر خود را ارائه دهم، و گاهی اوقات به هیچ چیز فکر نمی کنم. از تنهایی رنج می کشم و لذت می برم، آینده به سراغم می آید و آن را پس می زنم، گذشته دائم چوب ندامت اش را بر سرم می زند. مانند یک ربات، هر روز صبح روتین خود را دنبال می کنم، از زندگی نه بیزارم و نه خوشحال، صرفا می گذارنم. نمی دانم حتی چه می گویم؟