هنوز هم اون گمراهی همیشگی رو حس می کنم، هنوز هم درگیرش، هنوز هم هر روز در پاسخ به این سوال که کار درست و غلط چیه؟ ناتوانم، هنوز هم...
چند روزی با اضطراب مداوم سر و کله می زنم، جند روزی با درد، چند روزی با خستگی و ناامیدی. فکر می کنم که این ها همه از فضای مجازی میاد، فکر می کنم که این ها.... خودم هم نمی دونم دارم راجب به چی صحبت می کنم...
بار ها هم گفته ام، که توانایی کنترل کردن خیلی از چیز ها رو ندارم، مثل خودم، که سخت ترین کار برایم بوده..... با خودم فکر می کنم که شاید من بیشتر اوقات به پول اهمیمت می دهم، شاید بیشتر اوقات همانی هستم که از ان بیزارم، جوابی نیست، حکایتی نیست، فقط و فقط حرکت جریان زمان....
****
مثل همیشه پس از بیدار شدن به سراغ گوشی تلفن همراه خود می روم ( فکر می کنم که همین جاست که ضربه اول را به خود می زنم ) شاید در ابتدای روزی که دیر هم شروع می شود، افراط می کنم، شاید که نه بلکه حتما. بعد از صبحانه درمانده می شوم، چند وقتی ایست که این گونه حس می کنم، چند وقتی است که فکر های عجیبی به سرم میزد، وقت را تلف می کنم، اسکرول اسکرول و اسکرول تا ابد، تا شاید چیزی من را از این اضطراب مداوم خلاص کنم، اما خب راهی برایش پیدا نمی کنم و به هدر دادن زمان ادامه می دهم.
نکته اصلی هم همینجاست، که تمام این کار ها، تمام این وقت تلف کردن ها، همه اش بیهوده است، سر بنیان هیچ، سر خواسته هایی که فقط انرژی مصرف می کنند، بدون این که در واقعیت جایی داشته باشند، سر این که بهشتی در خارج از این وضعیت وجود دارد که فرسنگ ها از من دور است، و بخشی از درون من، تقلا می کند که به آن دست پیدا کند، بعدش چه؟ ( این سوالی است که معمولا از خود زیاد می پرسم ) و آن بخش درونی جوابی برای آن ندارد و کنترلی هم برای آن نیست، گویی که فقط اوست که جریان احساسات را کنترل می کند، و من با تمام منطق و درستی که فرض می کنم، هیچ احساس درستی ندارم، دوست دارم از دام پول و هوس رها شوم، اما در بسیاری از مواقع خود را پیش به سوی آن ها می بینم، در کنترل بخشی که شناختی از آن ندارم. و این جاست که بیهوده رنج می برم، بیهوده خواسته ای در درونم مطرح می شود که برآورده کندش امکان پذیر نیست، شاید هم باشد؟ به چه قیمت؟ بخش منطقی می گوید که ما بارها این مسیر را رفته ایم، بار ها در این چاله افتاده ایم، چرا بار دیگر باید خود را فدای این جور حرکت ها بکنیم؟ چرا یاد نمی گیریم؟ چرا درس نمی گیریم؟
حسادت ورزیدن، دروغ، پول دوستی، بدبینی و دو رویی، گاهی اوقات تمام این ویژگی ها را در خود می بینم، و بله می دانم که باید این ها را جزو ویژگی های انسانی قلم داد کرد، اما خب جایی مشکل ایجاد می شود که این ویژگی ها کنترل را به دست می گیرند و سعیم بر این است که نگذارم چنین اتفاقی بیوفتد. دوست دارم در آرامش زندگی کنم و زندگی و انرژی هر روزه خودم را به این مشکلات بیهوده تلف نکنم....
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:24 توسط احمد
|