مثل همیشه حالم خوب نیست.

مثل همیشه باید به این خزعبلات رسانه ای و این اخبار چرت گوش بدم که روی بند بند زندگیم تاثیر میزاره. مثل همیشه گیر کردیم ایرانی ۵۰ ساله که گیر کرده و الان این جاییم. بخش مهمی از تاریخ جایی که ممکنه همه چیز برگرده و یا نابودی را ببینم به زودی. نابودی ایرانمون را.

کارم هم داره به این سمت میره. بالاخره این شتری هست که در خونه هر کسی که کارش با اینترنت بوده قرار میگیره. خیلی ها قبل از من به فنا رفتن و به نظر می آید آینده قراره سراغ من هم بیاد. البته امیدارم که تا اون موقع هر چی می خواد بشه بشه. نمی دونم

تنهایی این چند وقته خیلی خیلی اذیتم می کنه شاید به خاطر اینترنته یا شاید به خاطر کمتر کار کردن. نمی دونم ولی این حس بی ارزش بودن دوباره سراغم اومده و ولم نمی کنه. این که خیلی تنهام زشتم بد ترکیبم و استحقاق یک فرد دیگه رو ندارم. همون حس های همیشگی اومدن و توی این شرایط روی مغز من راه میرن و اذیتم می کنند. در کنار بحث کلی کشور البته. و برخی اوقات به خودم میام میبینم که دارم پولم رو خرج ارضای این احساسات چرت می کنم تا نظر کسایی که ذره ای به من اهمیت نمی دن رو به سمت خودم برگردونم. که این خودش یه چرخه پوچی می سازه و کاری نمی تونی باهاش بکنی.

همیشه برای ارتباط با خانوم ها مشکل داشتم. الانم این مشکل هست و البته ۵ سال پیش هم این مشکل بوده. الان که به سنی رسیده ام که باید یک تصمیم بزرگ برای خودم بگیرم ( ازدواج کنم یا ازدواج نکنم ) همه چیز خیلی خیلی پیچیده تر شده برام. این که توی این شرایط بخای از این کار ها بکنی خودش ته حماقته و این که بخوای بمونی توی خونه گیم بزنی و فیلم ببینی هم خب. افسردگی می یاره برای من. نمی دونم

مدرسه هم تک و توک می رم. حضوری نمی رم به این بچه ها انلاین درس می دم و یه جورایی یک کار بی خود می کنم. هیچ فایده ای ام نداره.