آمار روز ها هم از دست داده ام از بس که همه چیز مثل هم شده است، به درد و هرج و مرج عادت کرده ام یا شاید فکر می کنم که عادت کرده ام. همه چیز یکنواخت هست اما نه از نوع خوبش. شاید این چیزی که می بینم و حس می کنم به چشم شروع یک فاجعه باشد. اما خب چه کسی می تواند آینده را ببیند.
تنها ام. راه حلی برایش نیست. خسته ام، روحی و ذهنی و ان هم راه حلی برایش نیست. در بازی سیاست مداران گیر کرده ایم و راه نجاتی نیست.
****
I don't feel anything.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۵ ساعت 16:0 توسط احمد
|