خیلی وقته که چیزی ننوشتم، دور شدم از خیلی چیز ها که نوشتن هم می تونه یه موردش باشه‌. کار می کنم، زیاد تر از حد معمول. صبح ها وقتم توی مدرسه و تدریس می گذره و شب ها هم با کار پیک می گذره. یه جورایی به این زندگی دارن عادت می کنم، به این که توی طول روز وقت کمی برای خودم داشته باشم. در واقع خودم هم نمی دونم دارم چه غلطی می کنم، دوییدن و دوییدن و .....

یه جورایی همه چیز داره به سرعت می گذره و نه حس خوبی در موردش دارم و نه حس بد. دوست دارم شرایط رو درست کنم اما خب نمی دونم درست کردن یعنی چی ؟ درست کردن یعنی پول بیشتر داشتن؟ نمی دونم.

هنوز هم اون گمراهی رو دارم، هنوزم اون نامطمئنی که آیا دارم کار درست رو انجام می دم رو دارم و در واقع نمی دونم که با این حس چی کار کنم. فردا هم 24 ساله می شم که البته اهمیتی نداره برام. همه چیز می گذره، خیلی سریع