زندگی ادامه دارد
مهر، مهر 1403، شروع کار و گذشتن جریان زندگی به نحوی که نمی توان آن را تصور کرد. خستگی را در خود حس می کنم، این احساس سنگینی که بر روی دوشم قرار دارد. زندگی ادامه دارد و باید این تلخی را چشید. دوره دانشگاه به اتمام رسید، دوره درس خواندن، حال وقت کار کردن است برای رسیدن به جایی که باید. یا شاید برای زندگی کردن.
دوست دارم این احساس سنگینی را از خود دور کنم، دوست دارم باز به سرزندگی برگردم اما خب این را درست می دانم که گاهی باید پایین بود، گاهی باید به اعماق این دره ها رفت و مقداری در آن ها نیز زندگی کرد. تنها حقیقتی که برایمان باقی می ماند این است که زمان می گذرد، و در نهایت این روزهای ما هم به پایان خواهد رسید. دوستان، آشنایان و خانواده ما نیز از ما دور خواهند شد، یا به وسیله مرگ...
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 11:57 توسط احمد
|