روز پس از شب و شب پس از روز دیگری.... پایانی برایشون نیست.... در واقع انسان متوجه نیست.... فکر به پایان، فکر به خاتمه، تنها راه نجات ماست.

توی روزمرگی خودم غرق شدم، توی جریان ها، کار ها، حرکت ها، دویدن ها، نوشتن ها و خواندن ها......

فکر این که پایانی وجود داره، تنها نیروی ادامه دهنده این مسیره.....

سر درد، کافئین، قوانین و قوانین و قوانین، بی حوصلگی و خستگی معمول.....